خرید بک لینک
ای یادگارِ چراغی که روشن استافسانه ای که نمادش تهمتن است شب را به شوقِ سحر درد می کشیخورشید، سخت گرفتارِ دشمن است جرمی که باز به گردن گرفته ایبیزار بودن از جنگ و جوشن است حالا بگو که چه باید کند خدا

برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:15

وبلاگ شراب کلمه وبلاگ باران کلمه بود، خرابمان کردی ترانه می خندید، عذابمان کردی دو خطِ خوش بودیم، دو مصرع از حافظ در این بریدن ها، کتابمان کردی بهار یا پاییز، دو باغِ گل بودیم دو چشمِ بازیگوش، پرآبمان کردی رها و رقصنده،

برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:15

صفحه بندی